پرنیانم، پرنسس زیبای من از تاریخ 4 مهرماه 1395 به مهد کودک رفته
خیلی خوشحال و شاد و راضی است
در عوض پدر بزرگ و مادر بزرگ مهربان که من واقعا مدیون اونها هستم بسیار غمگین شدند بسیییییار زیاد
چرا که فرشته کوچک تنهایی آنها ازشون جدا میشد
اما سرانجام باید چنین میشد و دختر گلم باید چیزهای جدید رو تجربه می کرد و آموزشهای جدید را یاد می گرفت
چقدر خسته می شوی وقتی که ظهرها تو رو به خونه می آورم اما همچنان راضی هستی و مهد رو دوست داری.
قشنگ ترین روزها رو برات آرزو دارم ، و سبد سبد گل
سپاس از پروردگارم که تو را دارم
برچسب:
نویسنده: هلیا رفیعی
برچسب:
نویسنده: هلیا رفیعی




مسافرت مشهد هتل سی نور خیلی خوش گذشت ...
برچسب: تابستان,
نویسنده: هلیا رفیعی
دخترم؛ امروز 20 آبان 96 خاله ها در مهد براتون تولد گرفتن البته امروز نوبت تولد شما نیست ولی قراره ازتون عکس بگیرن مامان هم دختر نازشو نازتر کرد .
اي همۀ آسمان شده خیره به هر نگاه توچشم رضا ستاره شد ، مانده کنارِ ماه تولشگرِ حوریان ببین ، برگِ خزانِ مقدمتآمده تا که بال خود ، فرش کند به راه تو
زیبای من، زیبایی دلت رابه رخ آسمان می کشم تا کمتر به مهتابش بنازد …
پروردگارا سپاسگزارم
برچسب:
نویسنده: هلیا رفیعی